تبليغاتX
㋡㋡ داستان کوتاه㋡㋡
اول سربازی.
.
.
سر دروازه که رسیدم --- صدای بلبل و شیپور شنیدم
به خود گفتم که شیپور نظام است---دگر شخصی گری بر من حرام است
به صف کردند تراشیدند سرم را---لباس ارتشی کردند تنم را
الهی خیر نبینی سر گروهبان --- که امشب کردی تو مرا نگهبان
سر پستم رسیدم خوابم آمد --- محبت های مادر یادم آمد
تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ --- محبت های مادر یادم امد
غم مادر مرا دیوانه کرده --- کبوتر در عجبشیر لانه کرده
نوشتم نامه ای با برگ چایی --- کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامهای با برگ زیتون --- فراموشم نکن ای یار شیطون
نوشتم نامه ای با برگ انگور --- جدا گشتم دو سال از خانه ام دور
+ نوشته شده در هشتم تیر 1387ساعت 8 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

یکی بود یکی نبود در یک شهر کوچیک و قشنگ با آب هوایی پاک و تمیز خیابون های خلوت و مردم دوست داشتنی یک پیکان و سمند در همسایگی هم زندگی می کردند و رفاقت چند ساله ای داشتند همیشه تو خیابون کنار هم می نشستند و تا صبح گل می گفتند و گل می شنیدند. صبح ها هم با ناراحتی از هم جدا می شدند می رفتند تا شب که با خوشحالی دوباره کنار هم می رسیدند اما بین این دو دوست خوب سر یک موضوع با هم توافق نداشتند و اون این بود که کی سریعتر می ره! سمند همیشه بادی که حاصل از غرور جوانی بود به غبغب می انداخت و می گفت: معلومه دیگه چون من جدیدترم سریعترم دیگه! من حتی هنوز گارانتیم دو ماه مونده! اما پیکان اعتقاد داشت که دود از کنده بلند میشه و اصرار به انجام مسابقه داشت...

ولی سمند كه می خواست احترام دوست بزرگترش رو بجا آورده باشد به شوخی می گفت: آخه می ترسم تو به خط پایان نرسی و تو راه تموم کنی و من تنها بشم!
با این حال پیکان همچنان اصرار کرد و کرد تا سمند هم راضی شد. دو نفر یک مسیر طولانی رو برای مسابقه انتخاب کردند و قرار شد یک روز صبح روز مسابقه رو انجام بدهند و از ژیانی که در نزدیکی آنها خونه داشت خواستند داور باشد!
صبح روز مسابقه هر دو رقیب پشت خط شروع قرار گرفتند، با صدای بوق ژیان مسابقه شروع شد. در یک چشم به هم زدن سمند قصه ما شتاب زیادی گرفت و از نظر دور شد در حالی که پیکان هنوز به سرعت 40 کیلومتر هم نرسیده بود پیکان که سرعت خیره کننده سمند رو دید حسابی ناامید شد و كرختي شدیدي در چرخ هاش احساس کرد ولی کم کم به خودش اومد و گفت حداقلش باید مسابقه رو تموم کنم تا دیگه این جوجه ماشیني بهم نگه که می ترسم تو راه تموم کنی! پس لخ لخ کنان به حرکتش ادامه داد!
از اون طرف سمند ما همچنان می تازید و می تازید. بعد از مدتی که بيشتر مسیر رو طی کرده بود یک پمپ بنزین و کارواش دید. با خوش مغرورانه گفت من که کلی از پیکان جلو هستم و اون قراضه حالا حالاها به من نمی رسد بهتره برم اینجا و یک بنزینی تو رگ بزنم!
بعد از مدتی كه سمند تازه داشت تو آفتاب خشک می شد، از دور دید پیکان آروم آروم داره میاد. پس دوباره گاز گرفت و از پیکان کلی فاصله گرفت ولی یک کم که گذشت یک دفعه موتورش یک صدای انفجار کرد و خاموش شد و دیگه روشن نشد. سریع زنگ زد امداد خودرو تا ببرنش نمایندگی ولی اونجا هم کسی نفهمید چه مرگش شده، آخرم بهش گفتند برو فلان نمایندگی اونجا می تونن درمونت کنن! و رفت اونجا و اونجا هم کسی نفهمید و آدرس یک نمایندگی دیگه رو بهش دادند و همین طور از این نمایندگی به اون نمایندگی پاس داده شد و تا اونجا که ما می دونیم بهش آدرس یک نمایندگی دیگه رو دادن تا بلکه اونجا مریضی شو درمون کنن!
اما بشنوید از آقا پیکان، این رقیب کار دیده وسط های مسیر همین طور که داشت یواش یواش می رفت یه مسافر در کنار جاده دید که گفت مستقیم! پیکان ما با خودش من که دارم این مسیر رومی دم این بدبخت رو هم سوار کنم ثواب داره او مسافر رو سوار کرد چند متر اونطرف نزدیک مسافر دیده هم براش دست بالا کرد و پیکان اون رو هم سوار کرد و این واقعه چند بار تکرار شد و پس از چند دقیقه پیکان کاملا پر شد و همین طور یواش یواش می رفت تا یکی یکی مسافرها پیاده شدند و هر کدوم کرایه شون رو حساب کردند تازه هر مسافری که پیاده می شد بلافاصله یک نفر دیگه جایگزینش می شد بعد از یکی دو ساعت پیکان دیده که کلی پول گیرش اومد.
با خودش گفت: چه مسیر پر مسافری حیفه که از دستش بدم! بنابراین بخاطر یک مشت پول مسابقه و دوستی با سمند رو بی خیال شد! و تا جایی که ما ازش خبر داریم همچنان در همان مسیر بصورت رفت و برگشت مشغول مسافرکشی است تازه با پول هایی که گیر آورده کف شو خوابونده و لاستیک دور سفید هم برا خودش خریده!

+ نوشته شده در بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

بهانه‌هاي پسرانه


ده تا از بهترين بهانه‌های دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها!

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2- فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)

+ نوشته شده در دهم فروردین 1387ساعت 8 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

اموزش خودکشی برای اونایی که از زندگی خسته شدن اگه دوست داری یاد بگیری برو ادامه مطلب بعدا که زن گرفتی به دردت می خوره
ادامه مطلب
+ نوشته شده در هشتم فروردین 1387ساعت 8 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

دختر تا مانتوي تنگ و آرايش نکنه عمرا بيرون بره ولي پسر با يه شلوار کردي و زيرپيراهني هم تا

دو تا چهارراه بالاتر ميره .

 

* دختر براحتي از چهارراه رد ميشه ولي کيه که به پسر راه بده .

 

* اگه يه دختر از کوچه رد شده باشه تا يک هفته با بوي کوچه ميشه حال کرد ولي اگه پسر رد شه

انگار ماشين جمع آوري زباله رد شده .

 

* اگه دختر موبايل داشته باشه الکي هم شده تو دستش ميگيره و کلاس ميذاره ولي پسر اصلا .

 

* اگه ?? تا دختر باشن که با هم رفيق باشن در مترو و واحد هر کسي خودشو حساب ميکنه ولي

يه پسر همه ي دوستاش رو به علاوه بقيه حساب ميکنه .

سال نو مبارک

+ نوشته شده در هفتم فروردین 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

گر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .


اگر از دخترها بپرسيد: ميگويند براي انتخاب شوهر .


حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:

 

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.


* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.


* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر ميکنه و شروع ميکنن به حرفهاي عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.


* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).


* ماه رمضونه دانشجويان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...


حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

سال نو مبارک

+ نوشته شده در هفتم فروردین 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

يه کلاغ و يه خرس سوار هواپيما بودن کلاغه سفارش چايي ميده چايي رو که ميارن يه کميشو ميخوره باقيشو مي پاشه به مهموندار
مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟
کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي! چند دقيقه ميگذره باز کلاغه سفارش نوشيدني ميده باز يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار
مهموندار ميگه : چرا اين کارو کردي؟
کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي !
بعد از چند دقيقه کلاغه چرتش ميگيره
خرسه که اينو ميبينه به سرش ميزنه که اونم يه خورده تفريح کنه ...
مهموندارو صدا ميکنه ميگه يه قهوه براش بيارن قهوه رو که ميارن
يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟
خرسه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي
اينو که ميگه يهو همه مهموندارا ميريزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپيما ميبرن که
بندازنش بيرون خرسه که اينو ميبينه شروع به داد و فرياد ميکنه
کلاغه که بيدار شده بوده بهش ميگه: آخه خرس گنده تو که بال نداري مگه
مجبوري پررو بازي دربياري!!!!!!!!
+ نوشته شده در هفتم فروردین 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچي SMS هم براش ميزنم
باز جواب نميده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .
شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .

ادامه داستان در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و سوم اسفند 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

خواسته های دختران

يـك دختـر يك مـرد را مي خواهد - يك مرد ثروتمند، موفق،جـذاب، تنومند، با استعداد، با محبت، پدري مهربان بـراي فرزندانش و يا يك دوست... جـزئيات متفاوت ميـباشد امـا يك نكته اساسي وجود دارد و آن اين است كه او يـك مـرد را مي خواهد. مرد مطلوب هر دختري همچـنانـكه سنش افزايش مي يابد دستخوش تغيير ميگردد:

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیستم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

عشق يعني علاقه
نه كفگير و ملاقه
دوست دارم يه عالمه
اندازه ي يه قابلمه
من عاشق تو هستم
تو قابلمه نشستم
يه لنگه كفش تو دستم
منتظرت نشستم

+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

اداب خواستگاري(طــــــــــــــــــــــــــــــــــنز)

براي خوندن متن برين ادامه مطلب

            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

مزایای بدحجابی و مانکن خیابانی بودن

۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه
۲-مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن قیمت خروس در حد گاو
۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما
۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد نیروگاه بوشهر
۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این ضرب المثل((یه نگاه که حلاله))
۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب..عنکبوت..اتو زنی..تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف..
 
نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر يــــــــــــــــــــادت نره
+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي

نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي

نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي

نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم

كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشته‌ام اينچنين اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر

به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان

به كف آمدم رتبه‌اي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد

خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم

به خود وعده‌اي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي

بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب

وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد

چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق

چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان

بماند، پس نمره‌اي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند

به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است

چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا

به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت

كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم

كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس

بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟

بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است

چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران

پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخن‌ها گذشت

رياضي يكم نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد

علومي چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد

يكي بيست بگرفتم از ريشه‌ها / نشد كارگر زخم آن تيشه‌ها

پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخي چنان زهر كرد

به تالار و در گرمي ماه تير / بيامد ز در اوستادي چو شير

بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان،‌ خوان اول بود امتحان

فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوان‌تر از آن ديگري

اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام

چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين

كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را

سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد

بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟!

كنون گر تواني برو بچه‌جان / به فني زبندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي

برو فكر ديگر بكن اين جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان

شدم بر خر نحس شيطان سوار / دو صد حيله را چون نمودم قطار

به يك روزه صدها گواهي بكف / به ظاهر پريشان و در دل شعف

بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان

كه رحمي كن اي پهلوان رهنما / بيا بر من اكنون تو راهي نما

كنون تا نيفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار

دو ترمي در اين نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد

هزاران كلك را زدم بيش و كم / كه شايد برون آيم از پنچ و خم

رهي پرفراز و خم اندر خم است / در اين ره هزاران چو من رستم است

يكيشان به رخش و يكي مرده رخش / يكي با درفش و يكي بي درفش

هر اينك در انديشه كارزار / مگر آخر آيد غم روزگار

+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

 
پلیس ها(طنز)
 
بيشترين صحبتي كه پليس مي كند : حركت كن

ـ بيشترين نظم و انضباط ترافيك : فقط جايي كه پليس ديده مي شود

ـ احساس بعد از جريمه شدن : بد شانسي

ـ دوست داشتيد پليس بوديد؟ نه خيلي سخته

ـ اگه پليس بوديد چه مي كرديد ؟ با دقت و پشتكار درست كار مي كردم

ـ سخت ترين كار پليس : ايستادن در چهار راه هاي كثيف تهران

ـ بيشترين جريمه : مد روز ـ چراغ زرد ـ موبایل

ـ پركارترين پليس : پليس تهران

ـ مجهزترين پليس : پليس آلمان

ـ شيك ترين پليس : پليس آمريكا

ـ پليس بد داريم: بله تعداد انگشت شماري حرمت اين لباس را نمي شناسند

ـ پليس خوب داريم : زياد

ـ امكانات پليس خوب : واسه اين شهر كه بي فرهنگي در ترافيك رشد كرده خيلي كمه

ـ وقتي پليس تو جاده پشت سر شماست : همه قوانين را رعايت مي كنم

ـ وقتي پليس پشت سر شما نيست : بعضي از قوانين را رعايت مي كنم
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

Wink امان از دست خانومامون
اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم با كي قرار داري؟

اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا'' سليقه نداري

اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه

اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري

اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه

اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي

اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس

اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه

اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدي
 
اگه نظر ندين تعطيل ميشه
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

راه های مبارزه با ترشیدگی دختران

1_ يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2_ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجه
4_سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين
5_تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو خط بكشيد.
۶-دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.
7_ پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون
.8_ رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاهمشون خوشگل، هستند.
9_توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.
10_ يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11_در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه
.12_مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم
.13_ سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه..
.14_تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15_بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه
.16_ و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كارندارم (منظورم ..........نيستا). 17_اگه كسيرو دوسش دارين برين خواستگاريش (نكته: اين كار ريسكش خيلي بالاس اگه شازده بگه نه سوژه خنده 1 سال فاميلاتون رديفه)
.18_حداقل يه 206 داشته باشين كه طرف به خاطر ماشين هم كه شده بياد 2تا بشين بده 9 ماه 3 تا بشين.
19_اون يارو كه با اسب سفيد ميادوبي خيال شين.
20_ اگه از همه كس قطع اميد كردين يه سر بياين اينجا
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

مرد مورد علاقه دختر خانوم ها در سنين مختلف

يه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمي دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره مي خواد درس بخونه


دختر 22 ساله : او يک شاهزاده با يک قصر مي خواد ادعا مي کنه که خيلي واقع بينه ولي ؟؟؟؟؟مرد ايده آل او بايد پول دار خوش قيافه مشهور هميشه در حسابش پول به اندازه کافي باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.


دختر 32 ساله: کم کم داره بوي ترشي مي ياد ديگه فقط يه مرد خوب مي خواد لازم نيست ورزشکار و خوش تيپ و.. باشه يه کار خوب با حقوق مکفي خونه ماشين و حساب بانکي داشته باشه و غذاهايي که دختر درست مي کنه رو تحمل کنه کافيه


دختر 42 ساله :تنها يه مرد مي خواد (بيچاره ترشيد) يه مرد معمولي که ستاره سينما نباشه ورزشکار نباشه اگه يه شکم گنده هم داشت عيب نداره کچل هم بود عيبي نداره فقط يه شوهر باشه


دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چي بود باشه دختر بايد خيلي شانس بياره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به ياد داشته باشه دندون مصنوعي هاش رو يادش باشه کجا گذاشته


دختر 72 ساله: تعجب نکنيد بعضي دخترا تا اين سن هم عمر مي کنن ولي مطمئن نيستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

شوهر: سلام،من Log in کردم .


زن: لباسي رو که صبحبهت گفتم خريدي؟شوهر Bad command or File name.:


زن: ولي من صبح بهت تاکيدکرده بودم !شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.


زن: خوب حقوقتو چيکارکردي؟شوهر File in Use, Read only, Try after some Time.:


زن: پس حداقل کارتعابر بانکتو بده به من.شوهرSharing Violation, Access Denied. :


زن: ميدوني، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.شوهر: Data Type Mismatch.


زن: تو يک موجود بدرد نخور هستي .شوهر By Default.:


زن: پسحداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم .شوهر: Hard Disk Full.


زن: ببينمميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟ شوهر: Unknown Virus Detected.


زن: خبمادرم چي؟شوهر: Unrecoverable Error.


زن: و رابطه تو با رئيست؟ شوهر: The only User with Write Permission.


زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري ياکامپيوترتو؟شوهر: Too Many Parameters.


زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.شوهر Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.:


زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!شوهرClose all Programs and Logout for another User.:


زن: مي دوني، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم .شوهر Its now Safe to Turn off your Computer :
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

Talking دانشجو در ملل مختلف (طنز)

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!


مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!


هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!


عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!


چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!


اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!


گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!


کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!


پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!


اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!


انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!


ایران: عاشق تخم مرغ است ! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند ! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید ! او سه سوته عاشق می شود ! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است.
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

۱- به حرمت اشک مادرم توبه کردم
2- دانی که چرا راز نهان باتو نگفنم.... طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
3- بوق نزن شاگردم خوابه
4- بی تو هرگز..........باتو عمراً
5- از تو عشق لیلی.........رفتم زیر تریلی (واسه گریسکاری)
6- اگه میتونی این تابلو رو بخونی یعنی فاصلت کمه .......... فاصله رو رعایت کن
7- دنبالم نیا اسیرم میشی
8- گشتم نبود.........نگرد نیست
9- سر پائینی برنده، سربالایی شرمنده
10- راه بده برم
11- امروز با طرف بهم زدم
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

چرا ميگن طرف مثل بچه خوابش برده در حاليکه بچه ها هر دو ساعت يک بار از خواب بيدار مي شن و گريه مي کنن؟
 
چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟
 
چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟
 
چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟
 
چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟
 
چرا خلبان هاي کاميکازه از کلاه ايمني استفاده مي کردن؟
 
اگر اين حرف درست باشه که ما به دنيا مي آييم که به ديگران کمک کنيم پس ديگران براي چي به دنيا ميان؟

آيا ميشه زير آب گريه کرد؟
 
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسيد که زير چمدون چرخ بذاره؟
 

چرا مردم وقتي مي خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره مي کنن ولي وقتي مي خوان بپرسن دستشويي کجاست به پشتشون اشاره نمي کنن؟
 

چرا گوفي روي دو پا راه ميره ولي پلوتو روي چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نيستن؟
 
اگر روغن ذرت از ذرت تهيه ميشه و روغن سبزيجات از سبزيجات، پس روغن بچه از چي تهيه مي شه؟
 
تا حالا توجه کرديد که اگر در صورت سگ ها فوت کنيد ديوونه مي شن ولي اگر با ماشين بيرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بيارن بيرون؟

+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

مناجات نامه خواجه عبدالله رايانه

اي خدا HARD دلم FORMAT نكن                    FILE من را خالي بركت نكن

OPTION غم را خدايا ON نكن                        فايل اشكم را خدايا RUN نكن

DELET كن شاخه هاي غصه را                   سردي و افسردگي را هر سه را

JUMPER شادي بيا تا SET كنيم                    سيستم اندوه را RESET‌كنيم

نام تو PASSWORD درهاي بهشت               ادرس EMAIL سايت سرنوشت

اي خدا روز ازل CAD داشتي                       MOUSE بود اما مگر PAD داشتي

گر چنين طرحي 3D ميزدي                         طرح خور بر روي CD مي زدي

تا نيفتد BUG در انديشه مان                          نا كه ويروسي نگردد ريشه مان

اي خدا حرف دلم با كه زنم                          HELP مي خواهم كه F1 زنم

+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

زن ها مثل « مخلوط كن » هستند: در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

زن ها مثل « آگهي بازرگاني » هستند : حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

زن ها مثل « كامپيوتر » هستند : كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

 زن ها مثل « سيمان » هستند : وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

 زن ها مثل « طالع بيني مجلات » هستند : هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

زن ها مثل « جاي پارك » هستند : خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

زن ها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند : بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

زن ها مثل « باران بهاري » هستند :هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

 زن ها مثل « پيكان دست دوم » هستند : ارزان هستند و غير قابل اطمينان

زن ها مثل « موز » هستند : هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

زن ها مثل « نوزاد » هستند در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد ...

+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

1- چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟ به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند

2- چرا مردها هميشه خوشحالند؟ چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند

3- چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟ زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟ خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند

5- شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟ شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد

6- ورزش کنار درياي آقايون چيست؟ هر موقع خانمي را در بيکيني مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند

7- به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟ با استعداد

8- فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟ نرخ اوراق بهادار رشد مي کند

9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟ من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم

10- 2 دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند ؟1- فکري ندارند 2- کاري ندارند

11- در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟ توريست

12- اگر آقايون هم باردار مي شدند آنوقت ؟خدمات پزشکي در مغازه هاي خواروبار فروشي هم ارائه مي شد

13- آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟ او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

14- يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟ 144 مرد در يک اتاق

15- براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟3 تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد

16- آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟ "کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن"

17- ؟ تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و
يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند

18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه مي گذرد؟ ملافه را روي سرشان مي کشند و مي گويند "تو خيلي نازي عزيزم"

19- يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟ به قرار گذاشتن با بچه ها

20- شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟ زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند

21- چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟ به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند

22- چرا مردان تنها در نيمي از زندگي خود با بحران مواجه هستند؟ زيرا آنها در تمام طول زندگي خود در دوران نوجواني به سر مي برند

23- آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟ به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد

24- رفتن به بار مجردها چه فرقي با رفتن به سيرک دارد؟ در سيرک كسي صحبت نمي کند

25- چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟ به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند

26- شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟ او را مبادله مي کنيم

27- چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟ دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند

28- شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟ هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند

29- فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟ بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد

30- نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند

+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

مردي از اينكه هر روز بر سر كار ميرفت و همسرش در خانه ميماند كلافه شده بود . ميخواست به همسرش بفهماند كه او چه درد سر هائي دارد بنابراين از خدا تقاضا كرد :

 پروردگارا ! من هر روز بر سر كار ميروم و 8 ساعت متوالي كار ميكنم در صورتيكه همسرم در خانه ميماند و استراحت ميكند . ميخواهم همسرم بداند كه من چه درد سر هائي دارم ، پس اجازه فرما كه ما دو تا فقط براي يك روز تبديل بيكديگر شويم . تقاضاي عاجزاانه دارم كه آرزوي مرا برآورده كني .خداي تبارك و تعالي آرزوي او را برآوره نمود . صبح روز بعد آن مرد وقتي از خواب بيدار شد زن شده بود . از رختخواب بيرون آمد ، صبحانه شوهرش را آماده كرد، بچه ها را از خواب بيدار كرد ، لباس مدرسه را به آنها پوشانيد ، صبحانه آنان را داد و ناهارشان را براي بردن به مدرسه در كيف هايشان جاي داد . بعد بچه ها را سوار اتومبيل كرد و بمدرسه رسانيد ، بخانه مراجعت كرد و لباسهائي را كه بايد به خشك شوئي برد آماده كرد و آنها را بخشك شوئي برد . در راه مراجعت بخانه ببانك رفت و پول به حساب گذاشت و براي خريد آذوقه به فروشگاه رفت . بخانه مراجعت كرد و خرجهائي كه كرده بود در دفترچه يادداشت نمود . جاي گربه را تميز كرد و سگ را شتشو داد . بعد با عجله براي آوردن بچه ها اتومبيل سوار شد و به مدرسه آنها رفت . در وقت مراجعه كلي با بچه ها جر و بحث كرد . وقتي بچه را بخانه رسانيد به آنها شير و بيسكويت داد و براي اينكه تكاليف مدرسه خود را انجام دهند با آنها سرو كله زد . بعد ميز اتو را آماده كرد و در موقع اتو كردن تلويزيون را تماشا ميكرد . ساعت 30/4 بعد از ظهر شروع به پوست كندن سيب زميني و پاك كردن سبزي و تهيه غذاي شام پرداخت . بعد از شام ، ظرفها را شست ، لباسهاي كثيف را جمع كرد و بچه ها را حمام برد و بعد آنها را خواباند . ساعت 9 شب خسته و وامانده گرچه تمام كارهايش را انجام نداده بود برختخواب رفت و تازه شوهرش در انتظار او بود كه وظايف همخوابگي خود را انجام دهد . ناچار بدون اينكه اعتراضي نمايد خود را در اختيار او قرار داد .صبح روز بعد بمحض اينكه از خواب بيدار شد در پاي تخت بزانو در آمد و رو بخدا كرد و چنين گفت :

خدايا ! من نميدانم چرا اين فكر بسرم زده بود . از اينكه به همسرم غبطه ميخوردم بسيار در اشتباه بودم . تقاضاي عاجزانه دارم مرا بصورت اول برگرداني . خداي تبارك و تعالي در جواب گفت : « فرزندم ، فكر ميكنم تو باندازه كافي پند گرفته باشي لذا با كمال ميل تقاضاي تو را اجابت ميكنم ، ولي يك اما تو كار هست و آن اين است كه تو بايد 9 ما صبر كني ، چون همين ديشب حامله شده اي !

 

+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

دخترا هيچ وقت  اين کارا روانجام نمي دهند  يعني عمرا انجام بدن  

1.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن

2. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است

4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن

5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله

6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن  نه بابا بر نمي دارن که مرتبش مي کنن

7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن

8. به بهانه کتابخونه يا  درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين

9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن

10 . هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود )

11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي دادشتن

12. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز و...

+ نوشته شده در هشتم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

ماجراي خواستگاري!
خري آمد بسوي مادر خويش بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش برو امشب برايم خواستگاري اگر تو بچه ات را دوست داري خر مادر بگفتا اي پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان ز بين اين همه خرهاي خوشگل يکي را کن نشان چون نيست مشکل خر از شادماني جفتکي زد کمي عرعر نمود و پشتکي زد بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سياهت خر همسايه را عاشق شدم من به زيبائي نباشد مثل او زن بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه دو تا پالان خريدند پاي عقدش يه افسار طلا با پول نقدش خريداري نمودند يک طويله همانطوري که رسم است در قبيله خر عاقد کناب خود گشائيد وصال عقد ايشان را نمائيد دوشيزه خر خانم آيا رضائي به عقد اين خر خوش تيپ در آيي يکي از حاضرين گفتا به خنده عروس خانم به گل چيدن برفته براي بار سوم خر بپرسيد که خر خانم سرش يکباره جنبيد خران عرعر کنان شادي نمودند يونجه کام خود شيرين نمودند به اميد خوشي و شادماني براي اين دو خر در زندگاني
+ نوشته شده در هشتم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

کنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنيدستي اين هم شنو که اسفنديارش يکي disk داد بگفتا به رستم که اي نيکزاد در اين disk باشد يکي file ناب که بگرفتم از سايت افراسياب برو خرمي کن بدين disk هان که هم نون و هم آب باشد در آن تهمتن روان شد سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش دگر صبر آرام و طاقت نداشت مر آن disk را در drive اش گذاشت نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت يکي list از root ديسکت گرفت در آن disk ديدش يکي file بود بزد enter آنجا و اجرا نمود به ناگه چنان سيستمش کرد hang که رستم در آن ماند مبهوت و منگ تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خويش فرياد زد چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد که ليسانسش رايانه بود بدو گفت رستم همه مشکلش وزان disk و برنامه قابلش چو رستم بدو داد قيچي و ريش يکي ديسک bootable آورد پيش يکي toolkit اندرآن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود به ناگه يکي رمز virus يافت پي حذف امضاي ايشان شتافت چو virus را نيک بشناختش مر از bootsector بر انداختش يکي ضربه زد بر سرش toolkit که هر byte آن گشت هشتاد bit به خاک اندر افکند virus را تهمتن به رايانه زد بوس را چنين گفت تهمينه با شوهرش که اين بار بگذشت از پل خرش دگر بار برنامه اين سان مکن ز رايانه اصلا تو صحبت مکن
+ نوشته شده در ششم بهمن 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

دوباره شب شد و من بيقرارم ************ كانكت كن،زود بيا، در انتظارم
بيا من آمدم پاي مسنجر *************** شدم محسور آواي مسنجر
بيا هارد دلت را ما ببينيم *************** گلي از كنج هوم پيجت بچينيم
بيا آيكون نماي بي نشانم ************** كه من جز آدرس ميلت ندانم
بيا امشب كمي آن لاين باشيم *********** ويا تا صبح،تا سان شاين(Sun Shaine) باشيم!
بيا دلم باز بي تو غش كرد ********** و حتي هارد ديسكم هم كرش(Crash) كرد
بيا اي عشق دات كام عزيزم ************* به پاي تو دبليو ها(wWw) بريزم!
مرا در انتظار خويش مگزار *************** ويا زاندازه آن، بيش مگزار
بيا اي حاصل سرچ جهاني *************** بيا اجرا كن آن فايل نهاني
بيا در دل،تو را كم دارم امشب ************ حدودا صد مگي غم دارم امشب!
اگر آيي دعايت مي نمايم *************** دعا تا بينهايت مي نمايم
اگر آيي دعاي من همين است ************ ويا نقل به مضمون اش! چنين است:
مبادا لحظه اي دي سي(DC) شوي يار ****** جدا از پاي آن پي سي(PC) شوي يار!
مبادا نام مارا پاك سازي **************** و كاخ آرزو را خاك سازي
بمان تا جاودان اندر دل من *************** بمان تا حل شود هر مشكل من
+ نوشته شده در ششم بهمن 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

بر اساس يه تحقيق، ? سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند.چون اگه جوابهاشون براساس حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!

اين ? سوال عبارتند از :

1- به چي فکر مي کني؟

2- آيا دوستم داري؟

3- آيا من چاقم؟

4- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟

5- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

 

نظر یادت نره

+ نوشته شده در پنجم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |


- شونصدمين جشنواره ايرانسل در قلي آباد خرمن دشت. از 1 فروردين لغايت 29 اسفند هر سال ، با خريد هر سيم کارت ايرانسل هفتاد سيم کارت اعتباري جايزه بگيريد. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما مي توانيد با پرداخت ساليانه مفت هزار ريال از کليه خدمات ايرانسل برخوردار شويد.

- يک بار ديگر، هزارمين جشنواره ايرانسل به مناسبت روز کفتر برگزار مي شود. از علاقه مندان به خريد سيم کارت و جمع کردن سيم کارت هاي خود در کلکسيون دعوت مي شود، تا با خريد هر سيم کارت ايرانسل بي نهايت سيم کارت اعتباري ايرانسل در يافت کنند. نگران نباشيد ما با استفاده از چند دستگاه کاميون و 10 تن سيم کارت هاي جايزه را در حياط خانه تان خالي خواهيم کرد.

- ايرانسل هديه مي دهد . از کي تا حالا ؟ از وقتي ايرانسل اومده. بزرگترين جشنواره ايرانسل در قاره آفريقا. بدون خريد هيچ گونه سيم کارت جايزه بگيريد. ايرانسل  بگيريد. ايرانسل جايزه مي دهد. ايرانسل هديه مي دهد. ايرانسل ... ايرانسل...

- سيم کارت ويژه ايرانسل به مناسبت روز بزرگداشت مقام گورخر خال خالي، عرضه شد. با جايزه گرفتن ده سيم کارت ايرانسل نهصد و پنجاه و هشت سيم کارت ويژه ديگر ايرانسل جايزه بگيريد. سيم کارت هاي ما را مي توانيد از آدامس فروش ها، دست فروش ها، و گل فروش هاي سر چهار راه تهيه کنيد.

- سيم کارت جديد ايرانسل براي حيوانات خانگي از قبيل سگ، گربه، سوسک، پشه مگس و ... به بازار آمد. با اين سيم کارت مي توانيد با حيوانات خانگي خود ارتباط برقرار کنيد. و احوال آنها را جويا باشيد.

- با خريد هر سيم کارت ايرانسل شصت دستگاه تلويزيون رنگي، پنجاه خودروي پژو 206 ، 900 فقره وام ازدواج، و هزاران هزار سيم کارت اعتباري ديگر جايزه ببريد.

- سيم کارت يک بار مصرف و بهداشتي ايرانسل به بازار آمد. اين سيم کارت ها را بعد از هر بار استفاده بشکنيد و دور بريزيد. و سيم کارت ديگري با ميليونها جايزه ارزنده و نفيس ديگر جايزه بگيريد.

استخر سيم کارت ايرانسل افتتاح شد. شما مي توانيد در اين استخر که از سيم کارت پر شده است، شنا کنيد و به از هر کجا به کجاي ايران فقط دقيقه اي هفتصد ميليون تومان تماس بگيريد.
- و باز هم شما مي توانيد شماره دلخواه خود را انتخاب کنيد...

- مهلت جشنواره تمديد شد...

- جون مادراتون بياين هديه بگيريد...

- تو رو خدا جايزه بگيريد...

و سرانجام ايرانسل به عنوان نيکوکارترين خط موبايل لقب نيکيسل را گرفت. چندي بعد اين شرکت به دليل توليد بيش از حد سيم کارت در شرکت خفه شد و ترکيد، و سراسر جهان باران سيم کارت بر سر مردم نازل شد.

+ نوشته شده در پنجم بهمن 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |


 روز لباسهايتان را آپگريد كنيد داشتن موبايل شيك و جديد خيلي مهم است براي موبايلتان چند جلد بخريد تا بتوانيد موبايلتان را به سادگي با لباستان هماهنگ كنيد مدل مو خيلي مهم است هرچه در اين زمينه هزينه كنيد باز هم كم است هر روز چند كلمه جديد از ديكشنري استخراج كنيد تا به هنگام نياز به كار بگيريد  اگر با كسي قرار ميگذاريد با نيم ساعت تاخير به سر قرار برويد وا ز خيابانهاي شلوغ گله كنيد مكالمات تلفني خود را به چند ثانيه خلاصه كنيد. خانومها بيشتر تمرين كنند در ميهماني چاي را با قند نخوريد بلكه با نوك قاشق كمي شكر ريخته و فقط دو بار به هم بزنيد و چاي را به يكباره نخوريد بلكه يك كم چاي بخوريد چند كلمه حرف بزنيد كمي چاي كمي حرف ..... و يوگا ورزش با كلاسي است حتما اين ورزش را ياد بگيريد هنگامي كه كرايه ميدهيد هيچ وقت پول خرد ندهيد حتي المقدور تراول يا بيست هزار ريالي بدهيد هر روز يك روزنامه به زبان انگليسي خريده و هر كجا ميرويد همراهتان ببريد به كلاسهاي آموزش موسيقي رفته و هميشه كيف گيتار به دوشتان بياندازيد هميشه چوب اسكي و چوب گلف را در ماشينتان داشته باشيد  در رستوران يا در ميهماني نصف كباب تان را ميل نكرده و در بشقاب دست نخورده باقي بگذاريد.

 

+ نوشته شده در پنجم بهمن 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آب گل آلود» بگوييد: حوزه عمليات شيلات!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آتش» بگوييد: ويزاي سفر به خاكستر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آسانسور» بگوييد: تاكسي ديواري!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: انبر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: منشور!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: ريشخندي از روبرو!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: من درش پيدا!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «اولاد» بگوييد: تسلي دل و آزار جان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بچه گربه» بگوييد: نيمكت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بربري» بگوييد: بيسكويت تركي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بغض» بگوييد: ديباچه هق هق!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بهشت» بگوييد: آنچه نبينيد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاك كن» بگوييد: مالش بر دانش!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاي گربه» بگوييد: پاكت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پرايد» بگوييد: ژيان تحت ويندوز!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تسبيح» بگوييد: آلت عبادت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تلويزيون» بگوييد: ناطق نوري!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت فرنگي» بگوييد: انجام!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت» بگوييد: زورخانه انفرادي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تولد» بگوييد: نوبر حيات!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاپلوس» بگوييد: لبخند تا اطلاع ثانوي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاقو» بگوييد: تو دل برو!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاه توالت» بگوييد: انگور!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: قاشق تابستاني!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: يكي بود، يكي نبود!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «حمام» بگوييد: پاكستان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ختم روزگار» بگوييد: كسي كه بي‌علت سياه مي‌پوشد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خنجر» بگوييد: هر چه از دوست رسد نيكوست!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خواب» بگوييد: عيش بي‌نوايان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خياط» بگوييد: كسي كه جامه به اندازه ندوزد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «در توالت فرنگي» بگوييد: سرانجام!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دربازكن» بگوييد: تقوا!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكتر» بگوييد: كسي كه همه را بيمار خواهد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه يقه» بگوييد: دكمه عقيدتي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه» بگوييد: بستني!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دماغ» بگوييد: نفس‌كش!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دمپايي» بگوييد: منبر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوست» بگوييد: كسي كه ما گمان نيك بر او داريم!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوش حمام» بگوييد: آب چرخ‌كن!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ديسكت» بگوييد: عشق تو جيبي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «رشوه» بگوييد: كارساز بيچارگان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سرماي بسيار سرد» بگوييد: يخما

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سزارين» بگوييد: فني زاده!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيفون» بگوييد: انبر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيگار» بگوييد: لبو رد كن بياد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيم خاردار» بگوييد: ديوار تابستاني!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شلوار كردي» بگوييد: آدم جاكن!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شهر هرت» بگوييد: آثار باستاني!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شيشه» بگوييد: اونورش پيدا!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «صندلي سينما» بگوييد:تا پاشي تاشه!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «عشق» بگوييد: كار بيكاران!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «غيبت» بگوييد: مشروح اخبار!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «فرزند» بگوييد: دشمن خانگي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قاضي» بگوييد: كسي كه همه او را نفرين كنند!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قايق» بگوييد: كفتر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قسم» بگوييد: شاهد دروغ!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كارمند» بگوييد: مصيبتي در كت و شلوار!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كدو تنبل» بگوييد: گلابي خانواده!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشتي» بگوييد: تشخيص! (ته‌ش‌خيس)

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشمش» بگوييد: انگور بازنشسته!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كفش» بگوييد: نفربر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كلاهبردار» بگوييد: تولدت مبارك!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گالش» بگوييد: نفر بر پلاستيكي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ خطر آبگوشت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ قرمز آبگوشت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوشتكوب» بگوييد: لهستان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ليسانس» بگوييد: در به در!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماتيز» بگوييد: پرايد مونگول!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماشين» بگوييد: مراكش!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماكياول» بگوييد: مردي براي تمام فصول!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مجرد» بگوييد: آنكه به ريش دنيا مي‌خندد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مسلسل» بگوييد: حيدر! (هي در)

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مشق» بگوييد: عمله‌گي براي استاد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس سمج» بگوييد: پرويز كاردان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس» بگوييد: پرويز!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس‌كش» بگوييد: پرويز صياد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگسي ?ه به صورت سزارين زاييده» بگوييد: پرويز فني زاده!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «موي گربه» بگوييد: موكت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «نسيه» بگوييد: آنچه پس ندهند!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «وب گرد» بگوييد: عملي! (معتاد)

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «وجدان» بگوييد: شب بخير كوچولو!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ويولن» بگوييد: ميره و مياد، خوشم مياد

+ نوشته شده در چهارم بهمن 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

 شش سال اوّل زندگي:
• گريه نکن
• شيطوني نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پي‌پي نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روي ديوار نقاشي نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايي بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولي نکن
• با اون پسر بي‌تربيته بازي نکن
• اسباب‌بازي‌ها رو تو دهنت نکن
• زير دامن شمسي خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقي نکن

?- دوره ي دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزي نکن
• ورقهاي دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهاي مدرسه بغلي نگاه نکن
• تخته پاک‌کن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها شمسي خانوم ))دکتربازي)) نکن
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تخته‌سياه رو خط‌خطي نکن
• گچ رو پرت نکن

• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچ‌پچ نکن
• ATARI بازي نکن

?- دوره ي راهنمايي:
• ترقّه بازي نکن
• SEGA بازي نکن
• جاهاي بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازي نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کل‌کل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسي خانوم منچ بازي نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روي ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختي تماشا نکن
• با بچّه‌هاي بي‌ادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن

?- دوره ي دبيرستان:
• با کامپيوتر بازي نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواري نکن
• عصرها دير نکن
• با دختر شمسي خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردم‌آزاري نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فيلم بد نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشم‌چروني نکن

?- دوره ي دانشگاه:
• رشته‌اي رو که دوست داري انتخاب نکن
• ?? ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسي‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خيابون‌ها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهاي مردم هر کاري دلت خواست نکن
• شب براي شام دير نکن
• با مأمور پليس کل‌کل نکن
• چراغ قرمز رو عشقي رد نکن
• موبايلت رو Reject نکن
• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکي نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن

?- دوره ي سربازي:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچي نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخي نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيري ايجاد نکن
• به فرمانده بي‌احترامي نکن