ولی سمند كه می خواست احترام دوست بزرگترش رو بجا آورده باشد به شوخی می گفت: آخه می ترسم تو به خط پایان نرسی و تو راه تموم کنی و من تنها بشم!
با این حال پیکان همچنان اصرار کرد و کرد تا سمند هم راضی شد. دو نفر یک مسیر طولانی رو برای مسابقه انتخاب کردند و قرار شد یک روز صبح روز مسابقه رو انجام بدهند و از ژیانی که در نزدیکی آنها خونه داشت خواستند داور باشد!
صبح روز مسابقه هر دو رقیب پشت خط شروع قرار گرفتند، با صدای بوق ژیان مسابقه شروع شد. در یک چشم به هم زدن سمند قصه ما شتاب زیادی گرفت و از نظر دور شد در حالی که پیکان هنوز به سرعت 40 کیلومتر هم نرسیده بود پیکان که سرعت خیره کننده سمند رو دید حسابی ناامید شد و كرختي شدیدي در چرخ هاش احساس کرد ولی کم کم به خودش اومد و گفت حداقلش باید مسابقه رو تموم کنم تا دیگه این جوجه ماشیني بهم نگه که می ترسم تو راه تموم کنی! پس لخ لخ کنان به حرکتش ادامه داد!
از اون طرف سمند ما همچنان می تازید و می تازید. بعد از مدتی که بيشتر مسیر رو طی کرده بود یک پمپ بنزین و کارواش دید. با خوش مغرورانه گفت من که کلی از پیکان جلو هستم و اون قراضه حالا حالاها به من نمی رسد بهتره برم اینجا و یک بنزینی تو رگ بزنم!
بعد از مدتی كه سمند تازه داشت تو آفتاب خشک می شد، از دور دید پیکان آروم آروم داره میاد. پس دوباره گاز گرفت و از پیکان کلی فاصله گرفت ولی یک کم که گذشت یک دفعه موتورش یک صدای انفجار کرد و خاموش شد و دیگه روشن نشد. سریع زنگ زد امداد خودرو تا ببرنش نمایندگی ولی اونجا هم کسی نفهمید چه مرگش شده، آخرم بهش گفتند برو فلان نمایندگی اونجا می تونن درمونت کنن! و رفت اونجا و اونجا هم کسی نفهمید و آدرس یک نمایندگی دیگه رو بهش دادند و همین طور از این نمایندگی به اون نمایندگی پاس داده شد و تا اونجا که ما می دونیم بهش آدرس یک نمایندگی دیگه رو دادن تا بلکه اونجا مریضی شو درمون کنن!
اما بشنوید از آقا پیکان، این رقیب کار دیده وسط های مسیر همین طور که داشت یواش یواش می رفت یه مسافر در کنار جاده دید که گفت مستقیم! پیکان ما با خودش من که دارم این مسیر رومی دم این بدبخت رو هم سوار کنم ثواب داره او مسافر رو سوار کرد چند متر اونطرف نزدیک مسافر دیده هم براش دست بالا کرد و پیکان اون رو هم سوار کرد و این واقعه چند بار تکرار شد و پس از چند دقیقه پیکان کاملا پر شد و همین طور یواش یواش می رفت تا یکی یکی مسافرها پیاده شدند و هر کدوم کرایه شون رو حساب کردند تازه هر مسافری که پیاده می شد بلافاصله یک نفر دیگه جایگزینش می شد بعد از یکی دو ساعت پیکان دیده که کلی پول گیرش اومد.
با خودش گفت: چه مسیر پر مسافری حیفه که از دستش بدم! بنابراین بخاطر یک مشت پول مسابقه و دوستی با سمند رو بی خیال شد! و تا جایی که ما ازش خبر داریم همچنان در همان مسیر بصورت رفت و برگشت مشغول مسافرکشی است تازه با پول هایی که گیر آورده کف شو خوابونده و لاستیک دور سفید هم برا خودش خریده!
ده تا از بهترين بهانههای دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها!
1- تو برای من مثل خواهر میمونی! (يعنی:خيلی زشتی!)
2- فاصله سنيمون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)
3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)
4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)
5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)
6- من با خانمهای همکارم بيرون نمیرم. (يعنی:خيلی زشتی!)
7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)
8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)
9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)
10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)
دو تا چهارراه بالاتر ميره .
* دختر براحتي از چهارراه رد ميشه ولي کيه که به پسر راه بده .
* اگه يه دختر از کوچه رد شده باشه تا يک هفته با بوي کوچه ميشه حال کرد ولي اگه پسر رد شه
انگار ماشين جمع آوري زباله رد شده .
* اگه دختر موبايل داشته باشه الکي هم شده تو دستش ميگيره و کلاس ميذاره ولي پسر اصلا .
* اگه ?? تا دختر باشن که با هم رفيق باشن در مترو و واحد هر کسي خودشو حساب ميکنه ولي
يه پسر همه ي دوستاش رو به علاوه بقيه حساب ميکنه .
سال نو مبارک![]()
اگر از دخترها بپرسيد: ميگويند براي انتخاب شوهر .
حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را ميفرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردميسوزد.
* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفهها را به هم گره زدهاند و ازپنجرهي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي ميگذرد ميآيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول ميكنند. پليس به طرف او ميآيد و چند روز بعد به پسرك ميگويد ما اصلا شما را نديده بوديم.
* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر ميکنه و شروع ميکنن به حرفهاي عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا ميشوند نه كك اين ميگزه نه اون.
* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشستهاند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).
* ماه رمضونه دانشجويان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها ميسوزه و براي آنها سوپ مياره.
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي ميكنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه ميبرند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر ميكنند كه اينها ديگه آدم شدهاند و با تعارف سوپ را ميگيرند. غافل از اينكه پسرها...
حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!
سال نو مبارک
ادامه داستان در ادامه مطلب
يـك دختـر يك مـرد را مي خواهد - يك مرد ثروتمند، موفق،جـذاب، تنومند، با استعداد، با محبت، پدري مهربان بـراي فرزندانش و يا يك دوست... جـزئيات متفاوت ميـباشد امـا يك نكته اساسي وجود دارد و آن اين است كه او يـك مـرد را مي خواهد. مرد مطلوب هر دختري همچـنانـكه سنش افزايش مي يابد دستخوش تغيير ميگردد:
ادامه در ادامه مطلب












نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي
نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان
نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي
نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم
كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشتهام اينچنين اهرمن
بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز
به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر
به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان
به كف آمدم رتبهاي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد
خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم
به خود وعدهاي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي
بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب
چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب
وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد
به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار
به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد
چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق
چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف
پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان
بماند، پس نمرهاي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم
به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است
گذشتم از آن فكر پيشينهام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام
به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند
به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است
گذشتم از آن فكر پيشينهام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام
كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است
چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون
پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا
به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد
بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت
كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم
كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس
بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟
بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است
چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران
پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخنها گذشت
رياضي يكم نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد
علومي چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد
يكي بيست بگرفتم از ريشهها / نشد كارگر زخم آن تيشهها
پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخي چنان زهر كرد
به تالار و در گرمي ماه تير / بيامد ز در اوستادي چو شير
بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان، خوان اول بود امتحان
فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوانتر از آن ديگري
اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام
چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين
كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را
سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد
بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟!
كنون گر تواني برو بچهجان / به فني زبندم تو خود را رهان
نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي
برو فكر ديگر بكن اين جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان
شدم بر خر نحس شيطان سوار / دو صد حيله را چون نمودم قطار
به يك روزه صدها گواهي بكف / به ظاهر پريشان و در دل شعف
بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان
كه رحمي كن اي پهلوان رهنما / بيا بر من اكنون تو راهي نما
كنون تا نيفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار
دو ترمي در اين نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد
هزاران كلك را زدم بيش و كم / كه شايد برون آيم از پنچ و خم
رهي پرفراز و خم اندر خم است / در اين ره هزاران چو من رستم است
يكيشان به رخش و يكي مرده رخش / يكي با درفش و يكي بي درفش
هر اينك در انديشه كارزار / مگر آخر آيد غم روزگار














































































































































آيا ميشه زير آب گريه کرد؟
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسيد که زير چمدون چرخ بذاره؟
چرا مردم وقتي مي خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره مي کنن ولي وقتي مي خوان بپرسن دستشويي کجاست به پشتشون اشاره نمي کنن؟
چرا گوفي روي دو پا راه ميره ولي پلوتو روي چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نيستن؟
اگر روغن ذرت از ذرت تهيه ميشه و روغن سبزيجات از سبزيجات، پس روغن بچه از چي تهيه مي شه؟
تا حالا توجه کرديد که اگر در صورت سگ ها فوت کنيد ديوونه مي شن ولي اگر با ماشين بيرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بيارن بيرون؟
اي خدا HARD دلم FORMAT نكن FILE من را خالي بركت نكن
OPTION غم را خدايا ON نكن فايل اشكم را خدايا RUN نكن
DELET كن شاخه هاي غصه را سردي و افسردگي را هر سه را
JUMPER شادي بيا تا SET كنيم سيستم اندوه را RESETكنيم
نام تو PASSWORD درهاي بهشت ادرس EMAIL سايت سرنوشت
اي خدا روز ازل CAD داشتي MOUSE بود اما مگر PAD داشتي
گر چنين طرحي 3D ميزدي طرح خور بر روي CD مي زدي
تا نيفتد BUG در انديشه مان نا كه ويروسي نگردد ريشه مان
اي خدا حرف دلم با كه زنم HELP مي خواهم كه F1 زنم
زن ها مثل « آگهي بازرگاني » هستند : حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
زن ها مثل « كامپيوتر » هستند : كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند
زن ها مثل « سيمان » هستند : وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني
زن ها مثل « طالع بيني مجلات » هستند : هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند
زن ها مثل « جاي پارك » هستند : خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم
زن ها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند : بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند
زن ها مثل « باران بهاري » هستند :هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود
زن ها مثل « پيكان دست دوم » هستند : ارزان هستند و غير قابل اطمينان
زن ها مثل « موز » هستند : هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
زن ها مثل « نوزاد » هستند در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد ...
2- چرا مردها هميشه خوشحالند؟ چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند
3- چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟ زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند
4- اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟ خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند
5- شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟ شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد
6- ورزش کنار درياي آقايون چيست؟ هر موقع خانمي را در بيکيني مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند
7- به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟ با استعداد
8- فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟ نرخ اوراق بهادار رشد مي کند
9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟ من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم
10- 2 دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند ؟1- فکري ندارند 2- کاري ندارند
11- در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟ توريست
12- اگر آقايون هم باردار مي شدند آنوقت ؟خدمات پزشکي در مغازه هاي خواروبار فروشي هم ارائه مي شد
13- آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟ او بعدا آنرا برنز رنگ کرد
14- يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟ 144 مرد در يک اتاق
15- براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟3 تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد
16- آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟ "کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن"
17- ؟ تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و
يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند
18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه مي گذرد؟ ملافه را روي سرشان مي کشند و مي گويند "تو خيلي نازي عزيزم"
19- يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟ به قرار گذاشتن با بچه ها
20- شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟ زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند
21- چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟ به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند
22- چرا مردان تنها در نيمي از زندگي خود با بحران مواجه هستند؟ زيرا آنها در تمام طول زندگي خود در دوران نوجواني به سر مي برند
23- آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟ به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد
24- رفتن به بار مجردها چه فرقي با رفتن به سيرک دارد؟ در سيرک كسي صحبت نمي کند
25- چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟ به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند
26- شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟ او را مبادله مي کنيم
27- چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟ دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند
28- شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟ هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند
29- فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟ بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد
30- نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند
پروردگارا ! من هر روز بر سر كار ميروم و 8 ساعت متوالي كار ميكنم در صورتيكه همسرم در خانه ميماند و استراحت ميكند . ميخواهم همسرم بداند كه من چه درد سر هائي دارم ، پس اجازه فرما كه ما دو تا فقط براي يك روز تبديل بيكديگر شويم . تقاضاي عاجزاانه دارم كه آرزوي مرا برآورده كني .خداي تبارك و تعالي آرزوي او را برآوره نمود . صبح روز بعد آن مرد وقتي از خواب بيدار شد زن شده بود . از رختخواب بيرون آمد ، صبحانه شوهرش را آماده كرد، بچه ها را از خواب بيدار كرد ، لباس مدرسه را به آنها پوشانيد ، صبحانه آنان را داد و ناهارشان را براي بردن به مدرسه در كيف هايشان جاي داد . بعد بچه ها را سوار اتومبيل كرد و بمدرسه رسانيد ، بخانه مراجعت كرد و لباسهائي را كه بايد به خشك شوئي برد آماده كرد و آنها را بخشك شوئي برد . در راه مراجعت بخانه ببانك رفت و پول به حساب گذاشت و براي خريد آذوقه به فروشگاه رفت . بخانه مراجعت كرد و خرجهائي كه كرده بود در دفترچه يادداشت نمود . جاي گربه را تميز كرد و سگ را شتشو داد . بعد با عجله براي آوردن بچه ها اتومبيل سوار شد و به مدرسه آنها رفت . در وقت مراجعه كلي با بچه ها جر و بحث كرد . وقتي بچه را بخانه رسانيد به آنها شير و بيسكويت داد و براي اينكه تكاليف مدرسه خود را انجام دهند با آنها سرو كله زد . بعد ميز اتو را آماده كرد و در موقع اتو كردن تلويزيون را تماشا ميكرد . ساعت 30/4 بعد از ظهر شروع به پوست كندن سيب زميني و پاك كردن سبزي و تهيه غذاي شام پرداخت . بعد از شام ، ظرفها را شست ، لباسهاي كثيف را جمع كرد و بچه ها را حمام برد و بعد آنها را خواباند . ساعت 9 شب خسته و وامانده گرچه تمام كارهايش را انجام نداده بود برختخواب رفت و تازه شوهرش در انتظار او بود كه وظايف همخوابگي خود را انجام دهد . ناچار بدون اينكه اعتراضي نمايد خود را در اختيار او قرار داد .صبح روز بعد بمحض اينكه از خواب بيدار شد در پاي تخت بزانو در آمد و رو بخدا كرد و چنين گفت :
خدايا ! من نميدانم چرا اين فكر بسرم زده بود . از اينكه به همسرم غبطه ميخوردم بسيار در اشتباه بودم . تقاضاي عاجزانه دارم مرا بصورت اول برگرداني . خداي تبارك و تعالي در جواب گفت : « فرزندم ، فكر ميكنم تو باندازه كافي پند گرفته باشي لذا با كمال ميل تقاضاي تو را اجابت ميكنم ، ولي يك اما تو كار هست و آن اين است كه تو بايد 9 ما صبر كني ، چون همين ديشب حامله شده اي !
1.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن
2. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است
4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن
5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله
6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که مرتبش مي کنن
7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن
8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين
9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن
10 . هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود )
11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي دادشتن
12. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز و...
اين ? سوال عبارتند از :
1- به چي فکر مي کني؟
2- آيا دوستم داري؟
3- آيا من چاقم؟
4- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
5- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
نظر یادت نره
- يک بار ديگر، هزارمين جشنواره ايرانسل به مناسبت روز کفتر برگزار مي شود. از علاقه مندان به خريد سيم کارت و جمع کردن سيم کارت هاي خود در کلکسيون دعوت مي شود، تا با خريد هر سيم کارت ايرانسل بي نهايت سيم کارت اعتباري ايرانسل در يافت کنند. نگران نباشيد ما با استفاده از چند دستگاه کاميون و 10 تن سيم کارت هاي جايزه را در حياط خانه تان خالي خواهيم کرد.
- ايرانسل هديه مي دهد . از کي تا حالا ؟ از وقتي ايرانسل اومده. بزرگترين جشنواره ايرانسل در قاره آفريقا. بدون خريد هيچ گونه سيم کارت جايزه بگيريد. ايرانسل بگيريد. ايرانسل جايزه مي دهد. ايرانسل هديه مي دهد. ايرانسل ... ايرانسل...
- سيم کارت ويژه ايرانسل به مناسبت روز بزرگداشت مقام گورخر خال خالي، عرضه شد. با جايزه گرفتن ده سيم کارت ايرانسل نهصد و پنجاه و هشت سيم کارت ويژه ديگر ايرانسل جايزه بگيريد. سيم کارت هاي ما را مي توانيد از آدامس فروش ها، دست فروش ها، و گل فروش هاي سر چهار راه تهيه کنيد.
- سيم کارت جديد ايرانسل براي حيوانات خانگي از قبيل سگ، گربه، سوسک، پشه مگس و ... به بازار آمد. با اين سيم کارت مي توانيد با حيوانات خانگي خود ارتباط برقرار کنيد. و احوال آنها را جويا باشيد.
- با خريد هر سيم کارت ايرانسل شصت دستگاه تلويزيون رنگي، پنجاه خودروي پژو 206 ، 900 فقره وام ازدواج، و هزاران هزار سيم کارت اعتباري ديگر جايزه ببريد.
- سيم کارت يک بار مصرف و بهداشتي ايرانسل به بازار آمد. اين سيم کارت ها را بعد از هر بار استفاده بشکنيد و دور بريزيد. و سيم کارت ديگري با ميليونها جايزه ارزنده و نفيس ديگر جايزه بگيريد.
استخر سيم کارت ايرانسل افتتاح شد. شما مي توانيد در اين استخر که از سيم کارت پر شده است، شنا کنيد و به از هر کجا به کجاي ايران فقط دقيقه اي هفتصد ميليون تومان تماس بگيريد.
- و باز هم شما مي توانيد شماره دلخواه خود را انتخاب کنيد...
- مهلت جشنواره تمديد شد...
- جون مادراتون بياين هديه بگيريد...
- تو رو خدا جايزه بگيريد...
و سرانجام ايرانسل به عنوان نيکوکارترين خط موبايل لقب نيکيسل را گرفت. چندي بعد اين شرکت به دليل توليد بيش از حد سيم کارت در شرکت خفه شد و ترکيد، و سراسر جهان باران سيم کارت بر سر مردم نازل شد.
روز لباسهايتان را آپگريد كنيد داشتن موبايل شيك و جديد خيلي مهم است براي موبايلتان چند جلد بخريد تا بتوانيد موبايلتان را به سادگي با لباستان هماهنگ كنيد مدل مو خيلي مهم است هرچه در اين زمينه هزينه كنيد باز هم كم است هر روز چند كلمه جديد از ديكشنري استخراج كنيد تا به هنگام نياز به كار بگيريد اگر با كسي قرار ميگذاريد با نيم ساعت تاخير به سر قرار برويد وا ز خيابانهاي شلوغ گله كنيد مكالمات تلفني خود را به چند ثانيه خلاصه كنيد. خانومها بيشتر تمرين كنند در ميهماني چاي را با قند نخوريد بلكه با نوك قاشق كمي شكر ريخته و فقط دو بار به هم بزنيد و چاي را به يكباره نخوريد بلكه يك كم چاي بخوريد چند كلمه حرف بزنيد كمي چاي كمي حرف ..... و يوگا ورزش با كلاسي است حتما اين ورزش را ياد بگيريد هنگامي كه كرايه ميدهيد هيچ وقت پول خرد ندهيد حتي المقدور تراول يا بيست هزار ريالي بدهيد هر روز يك روزنامه به زبان انگليسي خريده و هر كجا ميرويد همراهتان ببريد به كلاسهاي آموزش موسيقي رفته و هميشه كيف گيتار به دوشتان بياندازيد هميشه چوب اسكي و چوب گلف را در ماشينتان داشته باشيد در رستوران يا در ميهماني نصف كباب تان را ميل نكرده و در بشقاب دست نخورده باقي بگذاريد.
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آتش» بگوييد: ويزاي سفر به خاكستر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آسانسور» بگوييد: تاكسي ديواري!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: انبر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: منشور!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: ريشخندي از روبرو!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: من درش پيدا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «اولاد» بگوييد: تسلي دل و آزار جان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بچه گربه» بگوييد: نيمكت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بربري» بگوييد: بيسكويت تركي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بغض» بگوييد: ديباچه هق هق!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بهشت» بگوييد: آنچه نبينيد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاك كن» بگوييد: مالش بر دانش!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاي گربه» بگوييد: پاكت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پرايد» بگوييد: ژيان تحت ويندوز!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تسبيح» بگوييد: آلت عبادت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تلويزيون» بگوييد: ناطق نوري!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت فرنگي» بگوييد: انجام!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت» بگوييد: زورخانه انفرادي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تولد» بگوييد: نوبر حيات!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاپلوس» بگوييد: لبخند تا اطلاع ثانوي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاقو» بگوييد: تو دل برو!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاه توالت» بگوييد: انگور!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: قاشق تابستاني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: يكي بود، يكي نبود!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «حمام» بگوييد: پاكستان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ختم روزگار» بگوييد: كسي كه بيعلت سياه ميپوشد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خنجر» بگوييد: هر چه از دوست رسد نيكوست!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خواب» بگوييد: عيش بينوايان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خياط» بگوييد: كسي كه جامه به اندازه ندوزد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «در توالت فرنگي» بگوييد: سرانجام!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دربازكن» بگوييد: تقوا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكتر» بگوييد: كسي كه همه را بيمار خواهد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه يقه» بگوييد: دكمه عقيدتي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه» بگوييد: بستني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دماغ» بگوييد: نفسكش!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دمپايي» بگوييد: منبر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوست» بگوييد: كسي كه ما گمان نيك بر او داريم!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوش حمام» بگوييد: آب چرخكن!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ديسكت» بگوييد: عشق تو جيبي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «رشوه» بگوييد: كارساز بيچارگان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سرماي بسيار سرد» بگوييد: يخما
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سزارين» بگوييد: فني زاده!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيفون» بگوييد: انبر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيگار» بگوييد: لبو رد كن بياد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيم خاردار» بگوييد: ديوار تابستاني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شلوار كردي» بگوييد: آدم جاكن!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شهر هرت» بگوييد: آثار باستاني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شيشه» بگوييد: اونورش پيدا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «صندلي سينما» بگوييد:تا پاشي تاشه!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «عشق» بگوييد: كار بيكاران!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «غيبت» بگوييد: مشروح اخبار!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «فرزند» بگوييد: دشمن خانگي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قاضي» بگوييد: كسي كه همه او را نفرين كنند!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قايق» بگوييد: كفتر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قسم» بگوييد: شاهد دروغ!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كارمند» بگوييد: مصيبتي در كت و شلوار!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كدو تنبل» بگوييد: گلابي خانواده!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشتي» بگوييد: تشخيص! (تهشخيس)
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشمش» بگوييد: انگور بازنشسته!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كفش» بگوييد: نفربر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كلاهبردار» بگوييد: تولدت مبارك!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گالش» بگوييد: نفر بر پلاستيكي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ خطر آبگوشت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ قرمز آبگوشت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوشتكوب» بگوييد: لهستان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ليسانس» بگوييد: در به در!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماتيز» بگوييد: پرايد مونگول!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماشين» بگوييد: مراكش!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماكياول» بگوييد: مردي براي تمام فصول!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مجرد» بگوييد: آنكه به ريش دنيا ميخندد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مسلسل» بگوييد: حيدر! (هي در)
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مشق» بگوييد: عملهگي براي استاد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس سمج» بگوييد: پرويز كاردان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس» بگوييد: پرويز!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگسكش» بگوييد: پرويز صياد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگسي ?ه به صورت سزارين زاييده» بگوييد: پرويز فني زاده!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «موي گربه» بگوييد: موكت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «نسيه» بگوييد: آنچه پس ندهند!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «وب گرد» بگوييد: عملي! (معتاد)
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «وجدان» بگوييد: شب بخير كوچولو!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ويولن» بگوييد: ميره و مياد، خوشم مياد
?- دوره ي دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزي نکن
• ورقهاي دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهاي مدرسه بغلي نگاه نکن
• تخته پاککن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها شمسي خانوم ))دکتربازي)) نکن
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تختهسياه رو خطخطي نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچپچ نکن
• ATARI بازي نکن
?- دوره ي راهنمايي:
• ترقّه بازي نکن
• SEGA بازي نکن
• جاهاي بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازي نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کلکل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسي خانوم منچ بازي نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روي ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختي تماشا نکن
• با بچّههاي بيادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
?- دوره ي دبيرستان:
• با کامپيوتر بازي نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواري نکن
• عصرها دير نکن
• با دختر شمسي خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردمآزاري نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فيلم بد نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشمچروني نکن
?- دوره ي دانشگاه:
• رشتهاي رو که دوست داري انتخاب نکن
• ?? ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسيخانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خيابونها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهاي مردم هر کاري دلت خواست نکن
• شب براي شام دير نکن
• با مأمور پليس کلکل نکن
• چراغ قرمز رو عشقي رد نکن
• موبايلت رو Reject نکن
• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکي نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
?- دوره ي سربازي:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچي نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخي نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيري ايجاد نکن
• به فرمانده بياحترامي نکن